تبلیغات
تفریحگران - اعترافهای تکان دهنده ی طنز 92

[RB:Blog_And_Post_Title]

 
تفریحگران
وبی برای اوقات فراغت
درباره وبلاگ


سلام به همه دوستایه گلم..
ممنون که اومدی بازدید سایتم...
خدا کنه که تو این سایته مسخره ی من بهتون خوش بگذره...
البته هر کی میخواد تبادل لینک کنه بگه که در خدمتشم.....

فدایه همتون.کوچیکتون وحید نیک


مدیر وبلاگ : vahid nik
نویسندگان
نظرسنجی
کدام گروه رپری را قبول دارید؟؟













اعتراف میکنم بچه که بودم از حرف بزرگترا فهمیده بودم صدام آدم بدیه ، یه بار که از تلویزیون داشت تصویر صدامو پخش میکرد رفتم یه چکش آوردم که صفحه تلویزیون رو بشکنم و بتونم صدامو بکشم و قهرمان بشم…..
یعنی یه همچین مخایی بودیم ما دهه شصتیا….

 

اعترافات خنده دار, اعتراف های خنده دار

 

اعتراف میکنم من از اون آدمام که اگه بابام پشتم نباشه از گرسنگی میمیرم…..نمیتونم یه لقمه نون در بیارم زندگیمو بگذرونم…..خداییش بابای که پسره من دارم؟؟!!ببخشید ببخشید اشتباه شد…..منم پسرم که بابای من داره؟؟!!!

 

بقیه در ادامه مطلب...

اعترافات خنده دار, اعتراف های خنده دار

 

اعتراف میکنم برای اولین بار ک سوار ون شدم، موقع پیاده شدن دستگیره در رو فشار دادم تا باز کنم .
نمیدونستم که در اتوماتیکه و باید راننده وا کنه.

 

اعترافات خنده دار, اعتراف های خنده دار

 

اعتراف میکنم که کوچیک که بودم کتری رو میزاشتم رو گاز تا ابر درست شه توی اشپزخونمون
یه همچین نابغه ای ام من
دارم اینجا طلف میشم

 

اعترافات خنده دار, اعتراف های خنده دار

 

اعتراف میکنم ۶ سالم که بود با دخترخاله هام نقشه کشیدیم که مزاحم تلفنی بشیم
واسه همین مرغ همسایه رو قرض گرفتیم
زنگ میزدیم خونه مردم، میگفتیم ببخشید مرغ ما با شما کار داره بعد گوشی رو میگرفتیم جلو نوک این مرغه
اینقد دم و پر وبال این مرغه رو میکشیدیم و میزدیم تو سرش که صداش تا آسمون میرفت!
الان روح اون مرغه هرشب میاد به خوابم!

 

اعترافات خنده دار, اعتراف های خنده دار

 

اعتراف میکنم…
.
.
.
ولش کن بابا ظرفیت رازداریو ندارین میرین همه جا جار میزنین ابروم میره


اعتراف میکنم که سال دوم دبیرستان 4واحد مبانی کامپیوتر داشتم بار اول بود که موس و میدیدم اسمشو بلد نبودم بهش میگفتم( ماس ماسک )خدا دوستمو حفظ کنه اسمشو بهم یاد داد.

 

اعترافات خنده دار, اعتراف های خنده دار

 

اعتراف میکنم خونه بغلیمون عروسیه
ما طبقه چهارمیم اونا ویلایی
هی دارم فکر میکنم با این تفنگم خواننده هرو بزنم که مثل بز می خونه
کمک کنین تصمیم مهمیه

 

اعترافات خنده دار, اعتراف های خنده دار

 

اعتراف میکنم بعضی وقتها تو پیاده رو که دارم راه میرم یه قیافه خیلی نگران به خودم میگیرم و هی پشت سرم و دور و اطراف رو نیگاه میکنم که مثلا مواظبم کسی تعقیبم نکنه!
یه جوری که انگار از طرف یه سازمان مخوف تحت نظرم!
یه لذت خاصی داره لامصب!

 

اعترافات خنده دار, اعتراف های خنده دار

 

اعتراف میکنم سال85 وقتی برای اولین بار سیمکارت خریدم، از بس کسی بهم زنگ نمیزد میرفتم پای تلفن عمومی و به خودم زنگ میزدم!

 

اعترافات خنده دار, اعتراف های خنده دار

 

اعتراف میکنم که یه روز توخیابون بودم, متوجه شدم گوشیم رو از خونه جا گذاشتم,سریع دست بردم تو جیبم که گوشیمو بردارم و زنگ بزنم خونه و بگم:اگه کسی امروز بهم زنگ زد خبرم کنید….!!!!!!!

 

اعترافات خنده دار, اعتراف های خنده دار

 

سوم ابتدائی توی مدرسه از بچه ها یه تردستی یاد گرفتم.از فرط ذوق اصلا نفهمیدم چطوری رسیدم خونه با عجله وبدون اینکه حتی کولیمو زمین بذارم تردستی رو برای خواهر کوچکترم که 5سالش بود اجرا کردم
(تردستی:ادعا میکنم که میتونم کاغذو از طریق گوشم بفرستم توی دهنم.از قبل یه تکه کاغذو زیر زبونم قایم کردم یه تکه کاغذم توی دستمه.حالا اینی که توی دستمه رو میارم کنار گوشم و اونی که توی دهنمه رو نشون میدم)
وقتی اجرام تموم شد سبک شدم رفتم تا ناهار بخورم.حالا خواهر فسقلیم تصمیم میگیره همین تردستی رو برا عروسکهاش اجرا کنه.وای ی ی ی ی ی.تصور کن
خلاصه بیمارستان و دکتر و شستن گوش و گریه و …..
خودم دارم اعتراف میکنم که مخل خانوادم

 

اعترافات خنده دار, اعتراف های خنده دار

 

اعتراف می کنم که: موقع رانندگی تو میدون داشتم می پیچیدم که یکی خیلی بد پیچید جلوم. منم عصبانی شدم داد زدم: بیا، یهو بیا تو خیابون! هنوزم نمی دونم چی می خواستم بارش کنم که این رو گفتم: بنده خدا هنگ کرده بود.

 

اعترافات خنده دار, اعتراف های خنده دار

 

اعتراف می کنم که: دوستم زنگ زد خونمون گفت علیرضا امروز میای سر کار؟ گفتم نه شهرستانم! بعدش فهمیدم چه گندی زدم چون به خونه زنگ زده بود نه موبایل!

 

اعترافات خنده دار, اعتراف های خنده دار

 

اعتراف می کنم که:بچه بودم یه کارتون نشون می داد که مورچه زیره فیله یه سوزن می زاره و فیله میره هوا. منم زیره یه بنده خدایی سوزن گذاشتم که بره هوا جیغ زد ولی متاسفانه نرفت هوا!





نوع مطلب : اعترافات تکان دهنده.طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1396/06/18 04:33
I have been surfing online more than 3 hours nowadays, yet I never found any attention-grabbing article like yours.
It's pretty value sufficient for me. In my view, if all site owners and bloggers made just
right content material as you did, the internet will likely be a
lot more useful than ever before.
1396/06/14 18:54
Hi mates, nice post and good urging commented at this place, I am really
enjoying by these.
1396/04/31 17:01
Very energetic blog, I loved that bit. Will there be
a part 2?
1396/01/11 16:00
Keep on working, great job!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :25
  • بازدید امروز:6
  • بازدید دیروز :8
  • بازدید این ماه :85
  • بازدید ماه قبل :34
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :1
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :