تبلیغات
تفریحگران - مطالب اعترافات تکان دهنده.طنز

[RB:Blog_And_Post_Title]

 
تفریحگران
وبی برای اوقات فراغت
درباره وبلاگ


سلام به همه دوستایه گلم..
ممنون که اومدی بازدید سایتم...
خدا کنه که تو این سایته مسخره ی من بهتون خوش بگذره...
البته هر کی میخواد تبادل لینک کنه بگه که در خدمتشم.....

فدایه همتون.کوچیکتون وحید نیک


مدیر وبلاگ : vahid nik
نویسندگان
نظرسنجی
کدام گروه رپری را قبول دارید؟؟













اعتراف میکنم وقتی من کوچیک بودم مامانم برای اینکه خرابکاری یا شیطونی نکنم بهم میگفت من پشت سرم هم دوتا چشم دارم اگه کار بد کنی خیلی زود متوجه میشم.!منم از ترسم هیچ وقت به پشت سرش نگاه نمی کردم چون میترسیدم دو تا چشم ببینم


_________________________________________________تفریحگران____ 

اعتراف میکنم یه روز صبح که شدیدا خوابم میومد مامانم اشغال داد بندازم سطل زباله منم که چشمام وا نمیشد کیفمو انداختم سطل اشغال و با کیسه زباله رفتم مدرسه …قیافه ی دوستام سر صف هیچ وقت یادم نمیره

_________________________________________________تفریحگران____ 

اعتراف میکنم روی زانوم باند پیچیدم تا به بهانه پا درد فردا همراه بابام نرم سر کار.صبح بابام صدام زد گفت :عزیز دلم هنوز پات درد میکنه؟ با حالت تضرع دست گذاشتم رو زانوی بانداژ شده و گفتم آره بابا جون.یه پس کله ای بهم زد و گفت پاشو بریم که دیر شده .داداشا و خواهرم هی میخندیدن.بعدا فهمیدم بابام شب که خواب بودم باند رو از زانوی چپم باز کرده بوده و روی زانوی راستم بسته بوده

_________________________________________________تفریحگران____ 


 اعتراف میکنم چند سال پیش که عموم فوت کرده بود من اولین بار بود که مراسم ختم می رفتم وقتی رسیدم مامانم اشاره کرد برم به زن عمو تسلیت بگم رفتم پیشش زن عمو بغلم کرد و گریه کرد و گفت عموت مرد عزیزم منم گفتم خودم می دونم زن عمو همه چادرو کشیدن رو صورتشون از خنده داشتن غش می کردن

بقیه در ادامه مطلب...




ادامه مطلب


نوع مطلب : اعترافات تکان دهنده.طنز، 
برچسب ها : اعتراف، تکان دهنده، محلک، پیام، پیامک تکان دهنده، اعترافات طنز، سرگرمی با اعترافات و سوتی ها،
لینک های مرتبط :

اعتراف میکنم یه شب رفتیم عروسی وقتی خانواده عموم اومدن گفتن نزدیک بوده با یه تریلی تصادف کنن…تو خونه داشتیم حرف میزدیم رو کردم به شوهر خواهرم گفتم خدا بهشون رحم کرد خوب شد زیر تلیلی نرفتن….خدا میدونه چقدر شوهر خواهرم مسخرم کرد..

♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠اعترافات خنده دار♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠

اعتراف میکنم بچه بودم وقتی بارون میومد تو راه برگشت از مدرسه با چکمه هام از جاهایی رد میشدم که آب بیشتری جمع شده بود،کلی هم ذوق میکردم که پاهام خیس نمیشه…
عجب روزایی بود..

♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠اعترافات خنده دار♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠

دیشب پسردایام خونمون بودن بعد همینطوری بحث دایشون پیش اومد پسرداییم گفت که داییش با اینکه سنش زیاده ولی بظاهر خیلی جوون مونده مامانمم خیلی جدی گفت آره آخه داییت خیلی بیعاره (بی آر؟)…
آقا یدفه خونه از خندمون منفجر شد آخه منظورش بیخیال بود (البته فک میکنم منظورش این بود)
اینم سوتی مامان گلم بود چیه فک کردید فقط خودتون سوتی میدید؟؟؟

  بقیه در ادامه مطلب....



ادامه مطلب


نوع مطلب : اعترافات تکان دهنده.طنز، 
برچسب ها : اس روز، تکان دهنده، اس فانتزی، اس ام اس فنتزی، پیامک فانتزی،
لینک های مرتبط :

اعتراف میکنم بچه که بودم از حرف بزرگترا فهمیده بودم صدام آدم بدیه ، یه بار که از تلویزیون داشت تصویر صدامو پخش میکرد رفتم یه چکش آوردم که صفحه تلویزیون رو بشکنم و بتونم صدامو بکشم و قهرمان بشم…..
یعنی یه همچین مخایی بودیم ما دهه شصتیا….

 

اعترافات خنده دار, اعتراف های خنده دار

 

اعتراف میکنم من از اون آدمام که اگه بابام پشتم نباشه از گرسنگی میمیرم…..نمیتونم یه لقمه نون در بیارم زندگیمو بگذرونم…..خداییش بابای که پسره من دارم؟؟!!ببخشید ببخشید اشتباه شد…..منم پسرم که بابای من داره؟؟!!!

 

بقیه در ادامه مطلب...



ادامه مطلب


نوع مطلب : اعترافات تکان دهنده.طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :25
  • بازدید امروز:6
  • بازدید دیروز :8
  • بازدید این ماه :85
  • بازدید ماه قبل :34
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :1
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :